تبليغاتX
کافه کلمه

کافه کلمه

یک نسکافه ی داغ داغ... با طعم دل نوشته ها... طعم کلمات

انسان ها

دکتر شریعتی انسان ها را به ۴ گروه زیر دسته بندی کرده است:

                                                                      

 دسته اول: آنانی که وقتی هستند هستند ، وقتی که نیستند هم نیستند

 عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

 دسته دوم: آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هم نیستند

 مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی

 فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و

 زنده ‌شان یکی است.

 دسته سوم: آنانی که وقتی هستند هستند ، وقتی که نیستند هم هستند

 آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و

در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند.

دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

 دسته چهارم: آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند

 شگفت‌انگیزترین آدم‌ها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که  ما

 نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم

آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه

 می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها  هستیم. هزار حرف

داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند.

 اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست

می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم

 و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها  در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست

هم نرسد.

منبع: tehranput87.blogfa.com

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آبان1388ساعت   توسط محمد  | 

تولد دوباره

 

عمر عقاب از همه پرندگان نوع خود درازتر است .

عقاب می تواند تا 70 سال زندگی کند

ولی برای این که به این سن برسد باید تصمیم دشواری بگیرد.

 

زمانی که عقاب به 40 سالگی می رسد :

چنگال های بلند و انعطاف پذیرش دیگر نمی توانند طعمه را گرفته و نگاه دارند .

نوک بلند و تیزش خمیده و کند می شود

شهبال های کهن سالش بر اثر کلفت شدن پرها به

سینه اش می چسبند و پرواز برای عقاب دشوار می گردد.

 در این هنگام ، عقاب تنها دو گزینه در پیش روی دارد . یا باید بمیرد و یا آن که فرایند دردناکی را که 150 روز به درازا می کشد پذیرا گردد .

برای گذرانیدن این فرایند، عقاب باید به نوک کوهی که در آنجا آشیانه دارد پرواز کند .

در آنجا عقاب نوکش را آن قدر به سنگ می کوبد تا نوکش از جای کنده شود .

پس از کنده شدن نوکش ، عقاب باید صبر کند تا نوک تازه ای در جای نوک کهنه رشد کند ، سپس باید چنگال هایش را از جای برکند.

زمانی که به جای چنگال های کنده شده ، چنگال های تازه ای درآیند ، آن وقت عقاب شروع به کندن همه پرهای قدیمی اش می کند .

سرانجام ، پس از 5 ماه عقاب پروازی را که تولد دوباره نام دارد ، آغاز کرده ...

 و 30 سال دیگر زندگی می کند.

 

 

تنها زمانی که از سنگینی بارهای گذشته آزاد شویم می توانیم از فرصت های زمان حال بهره مند گردیم .

+ نوشته شده در  جمعه 13 شهریور1388ساعت   توسط محمد  | 

مرگ تدریجی (Creeping Death)

مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد
اگر سفر نكنيم
اگر مطالعه نكنيم

 

اگر به صداي زندگي گوش فرا ندهيم

اگر به خودمان بها ندهيم

 

مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد

هنگامي كه عزت نفس را در خود بكشيم

هنگامي كه دست ياري ديگران را رد بكنيم

 

مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد

اگر بنده ي عادتهاي خويش بشويم

و هر روز يك مسير را بپيماييم

 

اگر دچار روزمرگي شويم

اگر تغييري در رنگ لباس خويش ندهيم

يا با كساني كه نمي شناسيم سر صحبت را باز نكنيم

 

مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد

اگر احساسات خود را ابراز نكنيم

همان احساسات سركشي كه

موجب درخشش چشمان ما مي شود

و دل را به تپش در مي آورد

 

 

مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد

اگر تحولي در زندگي خويش ايجاد نكنيم هنگامي كه از حرفه يا عشق خود ناراضي هستيم

اگر حاشيه ي امنيت خود را براي آرزويي نامطمئن به خطر نياندازيم

اگر به دنبال آرزوهايمان نباشيم

اگر به خودمان اجازه ندهيم

براي يكبار هم كه شده

از نصيحتي عاقلانه بگريزيم

 

 

بياييد زندگي را امروز آغاز كنيم!

 

بياييد امروز خطر كنيم!

 

 همين امروز كاري بكنيم!

 

 

اجازه ندهيم كه دچار مرگ تدريجي بشويم!

شاد بودن را فراموش نكنيم!

 

(پابلو نرودا)

+ نوشته شده در  جمعه 6 شهریور1388ساعت   توسط محمد  | 

سوگندنامه

« ن والقَلَمِ و ما یَسطُرُون »

«ن سوگند به قلم و آنچه که با قلم می نویسند»

اگر برای قلم هایمان شمشیر کشیدند، فریاد می زنیم.

اگر گوش ها را کر کرده اند و به خواب فرو برده اند، می اندیشیم.

به یاد دکتر شریعتی که گفت: «آن ها از فکر تو می ترسند»

یادش به خیر. زمانی می گفتیم «می اندیشم، پس هستم»

اما در این روزگار که پیوسته در گوشمان زمزمه می کنند که «گر بیندیشی، دگر نیستی»، بلندتر فریاد می زنیم...

                                    «هستم، پس می اندیشم»

 

 

(دلم خیلی پر بود، خودتونو زیاد ناراحت نکنید!)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 شهریور1388ساعت   توسط محمد  |